تبلیغات
قرآن ناطق - عدالت و حقیقت خواهى على علیه السلام (1)
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
معرفی کتاب

کتابی است مشتمل بر هشتاد حدیث مختصر یا مفصل که در مورد فضایل و آداب عید غدیرگزینش شده است. بخش اول کتاب در خصوص بزرگداشت عید غدیر و ارتباط آن با انبیاء...

امکانات دیگر
روزشمار غدیر


  • رمز جاذبه علی علیه السلام

    نقطه های روشن در وجود علی بسیار است اما آنچه برای همیشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ایمان و اخلاص اوست و آن است که به و جذبه الهی داده است. سوده همدانی، بانوی فداکار و دلباخته علی،در مقابل معاویه بر علی درود فرستاد و در وصفش گفت: ...

    ادامه مطلب ...
  • باب علم نبی

    در باب مولی علی(ع) سخن بسیار گفته آمده است و هر اندیشمند توانا و سخنور نامور و هنرمند هنرآوری سعی کرده است به اندازه توش و توان خود نمی از یم اقیانوس کران ناپیدای علی را به کف آرد و انگشتانه ای را از زلال صفات موّاج و نیکویی های سرشار او لبریز نماید

    ادامه مطلب ...
  • علی علیه السلام برترین و مظلوم ترین

    مظلومیت امیرالمؤمنین علیه السلام به یک جهت محدود نمی شود و همواره در جهات مختلف، این مظلومیت ساری و جاری بوده است. یکی از این جهات مظلومیت، عدم درک صحیح از معارف و مقاماتی است که پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله اسلام برای آن حضرت علیه السلام برشمرده اند...

    ادامه مطلب ...
  • علی علیه السلام آموزگار وحدت در میان امت

    موقع شناسی و درک شرایط زمان از ویژگی های برجسته ‏ی یک انسان مسلمان متکامل است، که علی (ع) بیشتر از همگان از آن بهره ‏مند بود، و برخوردش با مسائل نشان می‏ دهد که پیوسته اسلام و قرآن را در نظر دارد، و برای حفظ وحدت مسلمانان از هیچ فداکاری و گذشتی فرو گذاری نمی‏ کند، و در این آزمایش سخت ...

    ادامه مطلب ...
پنجشنبه 13 آبان 1395 :: نویسنده : ح-رییعی

على علیه السلام مرد حق و عدالت بود و در این امر به قدرى شدت عمل به خرج می داد كه فرزند دلبند خود را با سیاه حبشى یكسان می دید، آن حضرت از عمال خود باز جوئى میكرد و ستمگران را مجازات می نمود تا حق مظلومین را مسترد دارد بدین جهت فرمود:بینوایان ضعیف در نظر من عزیز و گردنكشان ستمگر پیش من ضعیفند.

حكومت على علیه السلام بر پایه عدالت و تقوى و مساوات و مواسات استوار بود و در مسند قضا جز به حق حكم نمیداد و هیچ امرى و لو هر قدر خطیر و عظیم بود نمی توانست رأى و اندیشه او را از مسیر حقیقت منحرف سازد. على علیه السلام خود را در برابر خدا نسبت به رعایت حقوق بندگان مسئول می دانست و هدف او برقرارى عدالت اجتماعى به  معنى واقعى و حقیقتى آن بود و محال بود كوچكترین تبعیضى را حتى در باره نزدیكترین اطرافیان خود اعمال نماید چنانكه برادرش عقیل هر قدر اصرار نمود نتوانست چیزى اضافه بر سهم مقررى خود از بیت المال مسلمین از آن حضرت دریابد و ماجراى قضیه آن در كلام خود آن جناب آمده است كه فرماید:

و الله لان ابیت على حسك السعدان مسهدا و اجر فى الاغلال مصفدا احب الى من القى الله و رسوله یوم القیامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشى‏ء من الحطام.. .

به خدا سوگند اگر شب را (تا صبح) بر روى خار سعدان (كه به تیزى مشهور است) به بیدارى بگذرانم و مرا (دست و پا بسته) در زنجیرها بر روى آن خارها بكشند در نزد من بسى خوشتر است از اینكه در روز قیامت خدا و رسولش را ملاقات نمایم در حالیكه به بعضى از بندگان (خدا) ستم كرده و از مال دنیا چیزى غصب كرده باشم و چگونه بخاطر نفسى كه با تندى و شتاب به سوى پوسیدگى برگشته و مدت طولانى در زیر خاك خواهد ماند به كسى ستم نمایم؟

و الله لقد رأیت عقیلا و قد املق حتى استماحنى من بركم صاعا...
به خدا سوگند (برادرم) عقیل را در شدت فقر و پریشانى دیدم كه مقدار یك من گندم (از بیت المال) شما را از من تقاضا میكرد و اطفالش را با مویهاى ژولیده و كثیف دیدم كه صورتشان خاك آلود و تیره و گوئى با نیل سیاه شده بود و (عقیل ضمن نشان دادن آنها به من) خواهش خود را تأكید میكرد و تقاضایش را تكرار مینمود و من هم به سخنانش گوش میدادم و (او نیز) گمان می كرد دینم را بدو فروخته و از او پیروى نموده و روش خود را رها كرده‏ ام!

فاحمیت له حدیدة ثم ادنیتها من جسمه لیعتبر بها!...
پس قطعه آهنى را (در آتش) سرخ كرده و نزدیك تنش بردم كه عبرت گیرد! از درد آن مانند بیمار شیون و فریاد زد و نزدیك بود كه از حرارت آن بسوزد (چون او را چنین دیدم) گفتم اى عقیل مادران در عزایت گریه كنند آیا تو از پاره آهنى كه انسانى آنرا براى بازیچه و شوخى گداخته است ناله می كنى ولى مرا به سوى آتشى كه خداوند جبار آنرا براى خشم و غضبش افروخته است می كشانى؟آیا تو از این درد كوچك مینالى و من از آتش جهنم ننالم؟
و شگفت‏ تر از داستان عقیل آنست كه شخصى (اشعث بن قیس كه از منافقین بود) شبانگاه با هدیه‏ اى كه در ظرفى نهاده بود نزد ما آمد (و آن هدیه) حلوائى بود كه از آن اكراه داشتم گوئى بآب دهن مار و یا باقى آن خمیر شده بود بدو گفتم آیا این هدیه است یا زكوة و صدقه است؟و صدقه كه بر ما اهل بیت حرام است گفت نه صدقه است و نه زكوة بلكه هدیه است!

پس بدو گفتم مادرت در مرگت گریه كند آیا از طریق دین خدا آمده‏ اى كه مرا فریب دهى؟ آیا به خبط دماغ دچار گشته‏ اى یا دیوانه شده‏ اى یا هذیان میگوئى (كه براى فریفتن على آمده‏ اى) ؟

و الله لو اعطیت الاقالیم السبعة بما تحت افلاكها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلته...
بخدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاى آنها است به من بدهند كه خدا را درباره مورچه‏ اى كه پوست جوى را از آن بگیرم نا فرمانى كنم هرگز نمیكنم و این دنیاى شما در نظر من پست‏ تر از برگى است كه ملخى آنرا در دهان خود می جود، على را با نعمت زودگذر دنیا و لذتى كه پایدار نیست چكار است؟ ما لعلى و لنعیم یفنى و لذة لا تبقى (1) .

عبد الله بن ابى رافع در زمان خلافت آن حضرت خازن بیت المال بود یكى از دختران على علیه السلام گردن بندى موقة براى چند ساعت جهت شركت در یك مهمانى عید قربان به عاریه از عبد الله گرفته بود، پس از خاتمه مهمانى كه مهمانان به منزل خود رفتند على علیه السلام دختر خود را دید كه گردن بند مروارید بیت المال در گردن اوست فى الفور بانگ زد این گردن بند را از كجا بدست آورده‏ اى؟ دخترك با ترس و لرز فراوان عرض كرد از ابن ابى رافع براى چند ساعت به عاریه گرفته‏ ام عبد الله گوید امیر المؤمنین علیه السلام مرا خواست و فرمود اى پسر ابى رافع در مال مسلمین خیانت می كنى؟ عرض كردم پناه بر خدا اگر من به مسلمین خیانت كنم!


فرمود چگونه گردن بندى را كه در بیت المال بود بدون اجازه من و رضایت مسلمین به دختر من عاریه داده‏ اى؟
عرض كردم یا امیر المؤمنین او دختر شما است و آنرا از من به امانت خواسته كه پس بدهد و من خود ضامن آن گردن بند هستم كه آنرا محل خود باز گردانم،فرمود همین امروز آنرا به محلش برگردان و مبادا براى بار دیگر چنین كارى مرتكب شوى كه گرفتار عقوبت من خواهى شد و اگر او گردن بند را به عاریه مضمونه نگرفته بود اولین زن هاشمیه بود كه دستش را مى‏ بریدم،دخترش وقتى این سخن را شنید عرض ‏كرد یا امیر المؤمنین من دختر توام چه كسى براى استفاده از آن از من سزاوارتر است؟ حضرت فرمود اى دختر على بن ابیطالب هواى نفست تو را از راه حق به در نبرد آیا تمام زنهاى مهاجرین در عید چنین گردن بندى داشتند؟ آنگاه گردن بند را از او گرفت و به محلش باز گردانید (2)

طلحه و زبیر در زمان خلافت على علیه السلام با اینكه ثروتمند بودند چشم داشتى از آن حضرت داشتند. على علیه السلام فرمود دلیل اینكه شما خودتان را برتر از دیگران می دانید چیست؟


عرض كردند در زمان خلافت عمر مقررى ما بیشتر بود حضرت فرمود در زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله مقررى شما چگونه بود؟
عرض كردند مانند سایر مردم على علیه السلام فرمود اكنون هم مقررى شما مانند سایر مردم است آیا من از روش پیغمبر صلى الله علیه و آله پیروى كنم یا از روش عمر؟

چون جوابى نداشتند گفتند ما خدماتى كرده‏ ایم و سوابقى داریم! على علیه السلام فرمود خدمات و سوابق من بنا به تصدیق خود شما بیشتر از همه مسلمین است و با اینكه فعلا خلیفه هم هستم هیچگونه امتیازى میان خود و فقیرترین مردم قائل نیستم،بالاخره آنها مجاب شده و نا امید برگشتند.

على علیه السلام عدالت را در همه جا مستقر میكرد و از ظلم و ستم بیزارى می جست،او پیرو حق بود و هر چه حقیقت اقتضاء می كرد انجام میداد دستورات وى كه به صورت فرامین به فرمانداران شهرستانها نوشته شده است حاوى تمام نكات حقوقى و اخلاقى بوده و حقوقدانان جهان از آنها استفاده‏ هاى شایانى برده و در مورد حقیقت خواهى آن حضرت قضاوت نموده‏ اند. جرجى زیدان در كتاب معروف خود (تاریخ تمدن اسلام) چنین می نویسد:ما كه على بن ابیطالب و معاویة بن ابى سفیان را ندیده‏ ایم چگونه می توانیم آنها را از هم تفكیك كنیم و به میزان ارزش وجود آنها پى ببریم؟

ما از روى سخنان و نامه‏ ها و كلماتى كه از على و معاویه مانده است پس از چهارده قرن به خوبى میتوانیم درباره آنها قضاوت كنیم. معاویه در نامه‏ هائى كه به عمال و حكام خود نوشته بیشتر هدفش اینست كه آنها بر مردم مسلط شوند و زر و سیم به دست آورند سهمى را خود بردارند و بقیه را براى او بفرستند ولى على بن ابیطالب در تمام نامه‏ هاى خود به فرمانداران خویش قبل از هر چیز اكیدا سفارش میكند كه پرهیزكار باشند و از خدا بترسند،نماز را مرتب و در اوقات خود بخوانند و روزه بدارند، امر به معروف و نهى از منكر كنند و نسبت به زیر دستان رحم و مروت داشته باشند و از وضع فقیران و یتیمان و قرض داران و حاجتمندان غفلت نورزند و بدانند كه در هر حال خداوند ناظر اعمال آنان است و پایان این زندگى گذاشتن و گذشتن از این دنیا است (3) .

هیچیك از علماى حقوق روابط افراد و طبقات را با هم و همچنین مناسبات اجتماع را با حكام دولتى مانند آن حضرت بیان ننموده ‏اند،على علیه السلام جز راستى و درستى و حق و عدالت هدفى نداشت و از دسیسه و حیله و نیرنگ بر كنار بود. موقعیكه بخلافت رسید و عمال و حكام عثمان را معزول نمود عده‏ اى از یارانش عرض كردند كه عزل معاویه در حال حاضر مقرون به صلاح نیست زیرا او مردى فتنه جو است و به آسانى دست از امارت شام بر نمی دارد، على علیه السلام فرمود من براى یكساعت هم نمیتوانم اشخاص فاسد و بی دین را بر جماعت مسلمین حكمروا بینم .

گروهى كوته نظر را عقیده بر اینست كه على علیه السلام به سیاست آشنائى نداشت زیرا اگر معاویه را فورا عزل نمی كرد بعدا می توانست او را معزول كند و یا در شوراى 6 نفرى عمر اگر  سخن عبد الرحمن بن عوف را می پذیرفت خلافت به عثمان نمی رسید و اگر عمرو عاص را در جنگ صفین رها نمی ساخت به معاویه غالب میشد و جریان حكمیت پیش نمی آمد و و...سخنان و اعتراضات این گروه از مردم در بادى امر صحیح بنظر میرسد ولى باید دانست كه على علیه السلام مردی كریم و نجیب و بزرگوار و طرفدار حق و حقیقت بود و او نمى‏ توانست معاویه و امثال او را بر مسلمین والى نماید زیرا حكومت او كه همان خلافت الهیه بود با حكومت دیگران فرق داشت، حكومت الهیه با توجه به مبانى عالیه اخلاقى و فضائل نفسانى مانند عدل و انصاف و تقوا و فضیلت و حكمت و امثال آنها پى ریزى شده و مصالح فردى و اجتماعى مسلمین را در نظر میگیرد و آنچه بر خلاف حق و عدالت است در چنین روشى دیده نمی شود، على علیه السلام مظهر صفات خدا و نماینده او در روى زمین است و اعمالى كه انجام می دهد باید منطبق با حقیقت و دستور الهى باشد.

سیاست و دسیسه و گول زدن، شیوه اشخاص حیله‏ گر و نیرنگ باز و فریبكار است . براى على علیه السلام انجام این اعمال شایسته نبود نه اینكه او نمی توانست مانند دیگران زرنگى به خرج دهد چنانكه خود آن  حضرت می فرماید: و الله ما معاویة بادهى منى و لكنه یغدر و یفجر.به خدا سوگند معاویه از من زیركتر و با هوش‏تر نیست و لكن او مكر میكند و مرتكب فجور میگردد. و باز فرمود:لو لا التقى لكنت ادهى العرب. یعنى اگر تقوى نبود (بفرض محال من تقوى نداشتم) از تمام عرب زرنگتر بودم. ولى تجلى حق سراپاى على را فرا گرفته بود او حق می گفت و حق می دید و حق می جست و از حق دفاع می كرد.


پى‏ نوشتها:
(1) نهج البلاغه كلام .215
(2) بحار الانوار جلد 40 ص .377
(3) نهج البلاغه چیست ص .3
منبع: سایت امام علی (ع)




نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها : عدالت، امام علی (ع)، حقیقت،

درباره وبلاگ



سری سبز و زبانی سرخ دارم

قلم باشد به کف چون ذوالفقارم

به نفس آرم به عشق ناب مولا

زنم دم از تولی و تبری

علی سر نهان و آشکار است

خدایی ناز شست کردگار است

علی تسبیح و تکبیر و قیام است

علی هم رکعتین و هم سلام است

ابلــاغ غدیـــر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :1
  • آخرین بازدید :